الملا فتح الله الكاشاني

52

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

آن مانده نميكردند و هميشه * ( يُسَبِّحُونَ ) * تنزيه ميكنند حق سبحانه را از آنچه لايق حضرت وى نباشد * ( اللَّيْلَ وَالنَّهارَ ) * شب و روز يعنى پيوسته بتنزيه و تعظيم حق تعالى مشغولند اين كلام در قول جماعتى است كه قايلاند بالوهيت ملائكه يا آنكه بنات اللَّه‌اند چه اولاد عبادت والد نميكنند * ( لا يَفْتُرُونَ ) * حال است از ضمير يسبحون يعنى تسبيح و تنزيه او ميكنند در حالتى كه سست نميشوند از آن و ميتواند بود كه اين كلام مستانف باشد يا حال باشد از ما قبل يسبحون * ( أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً ) * اضرابست از كلام اول و ام منقطعه كه متضمن معنى استفهام است از براى انكار اتخاذ الهه يعنى بلكه يا فرا گرفته‌اند كافران خدايان باطل را * ( مِنَ الأَرْضِ ) * از زمين يعنى خدايانى كه از اجزاء ارضيه مصنوعاند چون زر و نقره و چوب و سنگ اين جار و مجرور صفة الهه است و يا متعلق بفعل بر معنى ابتدا و فائدهء آن تحقير است نه تخصيص يعنى آيا اخذ الهه ميكنند كه از خاك تيره مخلوقشده‌اند * ( هُمْ يُنْشِرُونَ ) * ايشانند كه زنده كنند مردگان را و محتمل است كه جار و مجرور متعلق به ينشرون باشد يعنى خدايانى كه زنده گردانند از زمين مردگان را مراد به اين تجهيل كفار است و تهكم بايشان چه ايشان اگر چه تصريح نكرده‌اند به اينكه بتان نشر موتى كنند ليكن از ادعاى الهيت ايشان اين لازم مىآيد زيرا كه از لوازم الوهيت اقتدار است بر جميع ممكنات و زيادتى ضمير كه موهوم اختصاص انشار است به آن الهه به جهت مبالغه است و تجهيل و تهكم حاصل كه حق تعالى تجهيل مشركان مىكند به اينكه شما بتان را الهه مىگوييد و حال آنكه از لوازم الوهيت اقتدار است بر ممكنات و شما ميدانيد كه ايشان را قدرت نيست و با وجود اين عجز دست از عبادت ايشان باز نميداريد پس بيان توحيد مينمايد بقوله * ( لَوْ كانَ فِيهِما ) * اگر بودى در آسمان و زمين * ( آلِهَةٌ ) * خدايانى كه تدابير امور علوى و سفلى كنند * ( إِلَّا اللَّه ) * به غير از خداى تعالى كه مستحق عبودية است نه غير او * ( لَفَسَدَتا ) * هر آينه تباه شدى آسمان و زمين و نظام كارهاى آن درهم شكستى ليكن فاسد و باطل نشدى پس معبود به حق حق تعالى باشد نه غير او و اين برهان تمانع است كه بناى برهان متكلمين در اثبات توحيد بر آنست و تقرير آن اينست كه اگر دو خدا باشد البته مىبايد كه قديم باشند زيرا كه موجد شيء مىبايد كه واجب الوجود بالذات باشد و قدم از اخص و اشرف صفاتست پس اشتراك در آن موجب تماثل خواهد بود فحينئذ واجب است كه هر دو قادر و عالم وحى باشند و حق هر يك از قادرين اينست كه صحيح باشد كه احدهما مزيد ضد آن چيزى باشد كه ديگرى مريد آنست از امانت و احيا و تحريك و تسكين يا افقار و اغنا و نحو ذلك پس آن هنگام حال خالى نيست كه